انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

محفل فکری دانشجویان جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

شنبه ، ۳۰ دی ۱۳۹۶
معرفی برنامه‌ها
صوت برنامه‌ها
آرشیو
نشریه سره
آرشیو

آلکس توکویل، روند شکل گیری دولت_ملت را به عنوان یکی از فرآیندهای دوران مدرن در قرن ۱۹ می داند. وی نحوه شکل گیری دولت-ملت را مورد ارزیابی آسیب شناسانه قرار داده است. از منظر توکویل، میل به برابری انسان ها که ریشه در آرای متفکران عصر روشنگری در قرن ۱۸ اروپا دارد، فرد باوری در دوران مدرن را رونق داد.

“A similar movement is going on before our own eyes. Modern bourgeois society with its relations of production, of exchange and of property, a society that has conjured up such gigantic means of production and of exchange, is like the sorcerer, who is no longer able to control the powers of the nether world whom he has called up by his spells. For many a decade past the history of industry and commerce is but the history of the revolt of modern productive forces against modern conditions of production, against the property relations that are the conditions for the existence of the bourgeoisie and of its rule. It is enough to mention the commercial aises that by their periodical return put on its trial, each time more threateningly, the existence of the entire bourgeois society. In these crises a great part not only of the existing products, but also of the previously created productive forces, are periodically destroyed. In these crises there breaks out an epidemic that, in all earlier epochs, would have seemed an absurdity — the epidemic of over-production.

Society suddenly finds itself put back into a state of momentary barbarism; it appears as if a famine, a universal war of devastation had cut off the supply of every means of subsistence; industry and commerce seem to be destroyed; and why? Because there is too much civilization, too much means of subsistence, too much industry, too much commerce. The productive forces at the disposal of society no longer tend to further the development of the conditions of bourgeois property; on the contrary, they have become too powerful for these conditions, by which they are fettered, and so soon as they overcome these fetters, they bring disorder into the whole of bourgeois society, endanger the existence of bourgeois property. The conditions of bourgeois society are too narrow to comprise the wealth created by them. And how does the bourgeoisie get over these crises? On the one hand by enforced destruction of a mass of productive forces; on the other, by the conquest of new markets, and by the more thorough exploitation of the old ones. That is to say, by paving the way for more extensive and more destructive crises, and by diminishing the means whereby crises are prevented.

The weapons with which the bourgeoisie felled feudalism to the ground are now turned against the bourgeoisie itself.”(Marx &  Engels,1970:38)

 

Marx, K., & Engels, F (1970) Manifesto of the Communist Party, translated by Samuel Moore

ترجمه فارسی متن فوق در ادامه مطلب

آلن وود دیدگاه انگلس درباره ماتریالیسم تاریخی را اینگونه بیان میکند: « انگلس آشکارا انکار میکند که «جنبه اقتصادی یگانه جنبه ی تعیین کننده است»؛ «موضوع این نیست که موقعیت اقتصادی علت است، به تنهایی فعال است، و هر چیز دیگر فقط معلولی منفعل است.» بر عکس، او مدعی است که هرچند «شیوه های مادی زندگی نخستین عامل موثر است، مانع آن نیست که حوزه های آرمانی نیز بر آن اثر گذارند و نفوذی ثانویه بر آن اعمال کنند.» انگلس تعامل عوامل اقتصادی با عوامل سیاسی را «عمل متفابل دو نیروی نابرابر »

« درباره ی مفهوم سازماندهی رفتار باید گفت که دورکهایم آن را به منزله ی توانایی جامعه در کنترل و هدایت کنش ها و آرزوهای انسانی درک می کرد. بدون سامان دهی موثر، طبیعت سیری ناپذیر خواست ها و آرزوهای انسانی هم برای آسایش فرد و هم برای منافع جامعه تهدید به شمار می رود. بنابراین، اگرچه ساماندهی و تنظیم رفتار ضروری است، اما همچون یگانگی ممکن است بسیار نیرومند یا بسیار ی دانندضعیف وابسته به ساماندهی است پدیدار می شود، این دو نوع عبارت است از خودکشی بی هنجارانه، که در آن یگانگی بسیار کم است، و خودکشی قدری، که یگانگی در آن بسیار زیاد است.

آنومی اصطلاحی است که ترجمه آن دشوار است،

« مقوله ی کار، با چند مقوله ی مهم دیگر در رابطه ای تنگاتنگ قرار می گیرد. اولین موضوع “انسان” است. دوم “طبیعت” است. به این دلیل که انسان ناچار است منابع طبیعی و منابع حیاتی را بشناسند تا بتوانند با آن ها کار کند. و بالاخره مقوله ی سوم “ابزار” است. انسانی که می خواهد با منابع طبیعی کار کند، احتیاج به وسایلی دارد و از طرفی این وسایل یا ابزار را بایستی با آگاهی تولید کند. این سه عنصر: ( انسان، طبیعت و ابزار ) که بر آگاهی آدمی استوار هستند، شرایط مادی یا هستی اجتماعی زندگی بشر را می سازند. این مجموعه  در اصطلاح شناسی مارکس زیر عنوان “نیروهای تولیدی” نام می گیرد. با تاثیرات متقابلی که عناصر نیروهای تولیدی بر یکدیگر می گذارند، در مجموع، فعالیت های واحدی را تشکیل می دهند که منجر به شکل گیری “زیر ساخت” می شود. زیرساخت، که بر آگاهی آدمی استوار است، عبارت است از شکل ساختی نیروهای تولیدی که به نوبه ی خود تعیین کننده ی شرایط زندگی و شاخص های روساختی هستند. بنا براین باور، می توان زیر ساخت یا نیروهای تولیدی را حرکت دهنده و جوهر محرکه ی تارخ دانست.» ( تنهایی،۱۳۸۹ :۱۳۵)

 

« وقتی کارگر جهت انجام کار به کارخانه رفت، باید بداند که با چه کسی یا کسانی سروکار دارد؟ در طول روز چه زمانی کار شروع و چه زمانی به پایان می رسد؟ چه چیز باید تولید کند؟ این ها قوانین و آیین ها و رسومی است که آن ها را “روابط تولیدی” می نامیم . پس روابط تولید عبارت از

صفحۀ 32 از 44اولین »...1020...3031323334...40...« آخرین