انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

محفل فکری دانشجویان جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

شنبه ، ۳۰ دی ۱۳۹۶
معرفی برنامه‌ها
صوت برنامه‌ها
آرشیو
نشریه سره
آرشیو

پایان جنگ سرد، با حذف پوشش رقابت ابرقدرت ها از دیگر شقاق عمده در سیستم بین الملل، تضاد شمال و جنوب را در طول دو دهۀ گذشته خیلی بیشتر آشکار ساخته است. فرایند جهانی شدن که اقتصاد باز و آسیب پذیر جنوب را بازداشته و جریان بدون مانع کالاهای شمالی و نفوذ بی بند و بار سرمایه شمالی را به بازارهای تا حد زیادی غیرقابل تنظیم آن ها تسهیل کرده است، بیشتر به برتری اقتصاد شمال نسبت به اقتصاد جنوب افزوده است (هرست[۱] و تامپسون[۲] ۱۹۹۹؛ هوگولت[۳] ۲۰۰۱؛ استیگلیتز[۴]۲۰۰۲). استقرار بسیار وسیع سلاح های متعارف دوربرد، دقیق و پیشرفته توسط قدرت های شمالی، به ویژه ایالات متحده، آن ها را از نظر نظامی برای عمل متقابل در برابر کشورهای جنوبی که تلاش می کنند در مقابل سلطۀ سیاسی و نظامی شمال مقاومت کنند، ایمن ساخته است. آخرین انقلاب در امور نظامی (RMA) بر اساس «دقت چشمگیر در دقت و برد تسلیحات، حدت شناسایی و نظارت، سهولت فریب و سرکوب دفاعی دشمن، و اثربخشی فرماندهی و کنترل» (ارمه[۵]، ۱۹۹۷: ۱۴۵) انجام شده است. در نتیجه، این منجر به افزایش فوق العادۀ برتری نظامی خیره کنندۀ شمال در مقابل جنوب شده است (کوهن[۶]، ۱۹۹۶: ۵۴-۳۷).

«همهٔ ساختارهای سیاسی از زور استفاده می کنند، اما از جهت دامنه و نحوهٔ توسل به زور یا تهدید به استفاده از آن علیه سایر سازمانهای سیاسی با یکدیگر متفاوت اند. این تفاوتها نقش ویژه ای در تعیین شکل و سرنوشت جماعتهای سیاسی دارند. همهٔ ساختارهای سیاسی به یک اندازه «توسعه یابنده» نیستند، و همهٔ آنها درصدد بر نمی آیند قدرت خود را رو به بیرون توسعه دهند و نیروهایشان را برای کسب قدرت سیاسی و اعمال سلطه بر سرزمینها و جماعتهای دیگر، از طریق الحاق یا وابسته کردن آنها، بسیج کنند. بنابراین سازمانهای سیاسی هم،

آلکس توکویل، روند شکل گیری دولت_ملت را به عنوان یکی از فرآیندهای دوران مدرن در قرن ۱۹ می داند. وی نحوه شکل گیری دولت-ملت را مورد ارزیابی آسیب شناسانه قرار داده است. از منظر توکویل، میل به برابری انسان ها که ریشه در آرای متفکران عصر روشنگری در قرن ۱۸ اروپا دارد، فرد باوری در دوران مدرن را رونق داد.

جان فوران در کتاب «نظریه پردازی انقلاب ها» به نقل از مقاله جک گلدستون درباره طغیان و انقلاب های مختلف در اوایل عصر جدید تا سده بیستم، به ویژه در کشورهای جهان سوم این طور سخن به میان می آورد: گلدستون معتقد است که در نظریه پردازی مطالعه انقلاب ها، جمعیت شناسی به فراموشی سپرده شده است به همین دلیل وی با متمایز کردن رویکرد خود از جبرگرایی جمعیت شناختی، تلاش می کند تا تأثیر جمعیت شناسی بر انقلاب ها را با وساطت نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تشریح کند.