انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

محفل فکری دانشجویان جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

شنبه ، ۳۰ دی ۱۳۹۶
معرفی برنامه‌ها
صوت برنامه‌ها
آرشیو
نشریه سره
آرشیو

«در فواید جامعه شناسی:برچشم دشمنان تیر از این کمان توان زد»

۱٫ مهمترین مقوله ای که  با روح علم اجتماعی همبسته است امر اجتماعی است. امری که امیل دورکیم را واداشت  برای اعلام استقلال این علم و دفاع در برابر  سایر علوم زمان خود بر سر این مفهوم مناقشه کند. من این  مناقشه را برای جامعه خود مهم می دانم  چرا که در ایران  بیش از آنکه دعوا بر سر علم اجتماعی باشد بر سر امر اجتماعی است. دورکیم در قواعد روش بر خصائصی چون بیرون بودگی، فشار از بیرون و عمومیت داشتن تاکید کرد تا استقلال این علم را بتواند اعلام کند.  مخالفان اصل وجود امر اجتماعی را کتمان می کردند یکی آن را بر امر روانی تقلیل می داد و دیگر بر امر متافیزیکی اما دورکیم  از چیزی سخن می گفت که آن بیرون حضور دارد، بر ماتاثیر می گذارد چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید. درست مثل واقعیات طبیعی انها حضور دارند با این تفاوت که در ساختن  امر اجتماعی آدمیان مداخله دارند.  دورکیم حتی از واقعیات اجتماعی غیر مادی نیز سخن گفت. نگرشها، ارزشها و ذهنیات ما نیز می توانند بخشی از این واقعیات اجتماعی باشند. آنها وجود خواهند داشت حتی اگر وجودشان را منکر شویم.

۲٫ چرا موضوع امر اجتماعی هسته سخت نظریه دورکیم را شکل می داد؟ و چرا در برابر آن مقاومتهایی در گرفت؟ ساده تریم پاسخ بدان را می توان در این جمله خلاصه کرد که امر اجتماعی با امری ایدئولوژیک سروکاردارد در حالی که امر طبیعی در مقایسه با امر اجتماعی خنثی تر بنظر می رسد. بنابراین اگر یک شیمیست نتیجه پدیده مورد مطالعه خود را در جامعه عرضه کند یا مقاومتی پدید نمی آید یا با مقاومت اندکی مواجه می شود اما دانشمند علوم اجتماعی نتایج بررسی خود را از امر اجتماعی با هزار  اما و اگر عرضه می کند. در واقع باید اینگونه جمع بندی کرد که نتیجه تحقیق دانشمند علوم طبیعی در نهایت به تغییر نظام طبیعت منجر می شود اما نتایج جامعه شناسانه ساختارهای اجتماعی که ساختارهای قدرت نیز بخشی از ان هستند را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. از این رو کار دانشمند علوم اجتماعی بسی دشوار تر از کار دانشمند علوم طبیعی است. آنچه این امر را پیچیده می سازد، پیچیدگی امر اجتماعی است.

۳٫ میان باور و مشروعیت دادن به امر اجتماعی با درجه باز یا بسته بودن جامعه ارتباط وجود دارد. جوامع بازتر با خشنودی بیشتری به امر اجتماعی می نگرند و در برابر مواجهات تلخ آن سعی می کنند عبرت بگیرند یا بر مبنای ان جلوی پیامدهای تلخ تر را بگیرند اما جوامع بسته تر به جای حل مشکلی که توسط جامعه شناسی تشخیص داده شده سعی در به کسوف کشاندن امر اجتماعی می ورزند. آنها به جای حل مسئله، مسئله را در بستر امر ایدئولوژیک حل می کنند.استفاده از سازوکارها و قدرت امر ایدئولوژیک در جوامع بسته تر مهمترین اقدام در جهت فراموشی امر اجتماعی است. آنجا که امر اجتماعی کتمان می شود علوم اجتماعی نیز  بلاموضوع می شود و اینچنین است که از مرگ آن سخن گفته می شود.

۴٫ آیا علوم اجتماعی در تحلیل رویدادهای اجتماعی و فهم تحولات پیش رو ناتوان بوده است؟ پاسخ بی تردید منفی است. واکنشهای پیش روی نشان می دهد که علوم اجتماعی نه تنها توانسته تبیین های درستی از جامعه ارائه دهد بلکه  توانسته به جامعه نزدیک شود و درباب مسائل جاری جامعه بیندیشد. اما مشکل ازآنجاست که گروهی   پیش بینی های جامعه شناسانه و هشدارهای آن را دلیلی بر مداخله جامعه شناسی در امر سیاسی دانسته اند. اگر چنین اعتقادی بخواهد پایدار بماند باید جامعه شناسان بر مقاله پیشه  علم و پیشه سیاستمدار وبر  بیشتر تامل کنند. بنظر می رسد تاکید وبر بر مقوله ربط ارزشی نیز به دلیل در امان گذاشتن علوم اجتماعی از  آسیبهای قدرت بوده است.  در واقع وبر به دلیل ترس از مداخلات قدرت بر جامعه شناسی بری از عمل سیاسی تاکید کرده است. فاصله گیری وبری از امر ارزشی و ایدئدولوژیک از یک منظر با اصل فراغت از ارزشی دورکیم مرتبط است. از این منظر که دورکیم توانست مجادله سختی میان دانش روانشناسی و فلسفه بر سر استقلال امر اجتماعی و در نتیجه جامعه شناسی ایجاد کند اما هیچگاه نخواست  با امر سیاسی گلاویز شود. بنابراین احتیاط جامعه شناسانه و البته محافظه کارانه از عرصه قدرت نه کاری بی دلیل بلکه از سر تعقل بوده است به خصوص اینکه در جامعه ما همواره امر اجتماعی به امر سیاسی تنازل می یابد و بدین ترتیب موضوعات مهم را از دست عالمان اجتماعی خارج می سازند. سیاستمدار تمایل دارد همواره امر اجتماعی را در لباس امر سیاسی ببیند و اگر چنین باشد عالم اجتماعی موضوع مطالعه اش هر آینه در معرض خطر قرار می گیرد و باید  عمل ( و نه تحقیق) را به دست سیاستمدار بسپارد.

۵٫ اما اعتقاد به امر اجتماعی و اعلام استقلال آن چه مواهبی برای دولتها دارد؟ طبیعی است که دولتها با اعتقاد بیشتر به امر اجتماعی  می توانند با رفع نقائص و کاستی های جامعه در تداوم خود موثر باشند.  علوم اجتماعی در جریان اصلی خود  همواره به تداوم جامعه اندیشیده است و  ما را از هرگونه روند تغییر غیر منتظره ای برحذر داشته است.  علوم اجتماعی علم زندگی جامعه است و نه مرگ آن، اما شرط اول  قدم آن است که  مواجهه جدی ای  با  امر اجتماعی  داشته باشیم و به جای خصومت با آن از در  مصالحه در آییم.  به عبارت دیگر در حل مشکلات اجتماعی از راه اجتماعی بیندیشیم  آن وقت خواهیم دید که این قد خمیده که  هرچند هم ممکن است سهل  هم بنماید  می تواند تیرهای شفابخشی راها کند که با بازکردن گره ها بقای یک جامعه را تضمین نماید.

۶٫ سخن پایانی من به هشداری ابن خلدونی بر می گردد که گروهی نظریه آن را پایه یک علم بومی اسلامی اجتماعی قرار داده اند. همان طور که می دانیم بسیاری از مفسرین خارجی و داخلی میان علم عمران مورد نظر ابن خلدون و علم جامعه دورکیم نسبتی نزدیک برقرار کرده اند. ابن خلدون در کتاب مقدمه (دو جلدی)خود از دو مفهوم اساسی سخن می گوید. یکی علم عمران و دیگری نظریه ای تکرار  مستمر جامعه ( بادیه – شهر).  گاهی این تکرار آنقدر  سهمگین فرض شده است که مفسران آن را تقدیری ابدی دانسته اند.  محصول چنین تکراری ویرانی تمدن و فرهنگی است که در طول سالها ساخته شده است و شروع کردن از نقطه صفر است. ساختن و بر زمین زدن!  این زنجیره ی هولناکی که ما را به افول مستمر و چندباره جامعه می رساند گویا  تنها یک راه دارد و آن راه هم در خود مقدمه ابن خلدون بیان شده است. اعتقاد به علم عمران!.  تفسیر من از ابن خلدون این است که وی علم عمران را راهی برون رفت از حلقه تکرار شونده جامعه از شهر نشینی به بادیه نشینی  و بالعکس دانسته است.  دوری که جامعه ما نیز همواره دچارش بوده است و ظاهرا راه خلاص شدن از آن اعتقاد به علم عمران یا  جامعه است!

۷٫ هشدار ابن خلدون شاید این باشد که اگر علم عمران( جامعه) جدی گرفته نشود چرخه تکرار شونده شهر نشینی – بادیه نشینی می تواند به تقدیری ابدی بدل شود!

برگرفته از سایت دکتر عباس کاظمی:

http://akazemi.ir/fa/?p=525


ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.